تبليغاتX
بغض غم

بغض غم

...

وقتی تــــو بــــودی ،
          سکـوت آنــچنان زیبـــا بــود ،
          که می شد خــوشه های محبت را از خیال نام تو چیـد!

وقتی تــــو بــــودی ،
         بــاور بــا تـــو بودن ،
        تنها به خوابی می ماند که با نسیم صبحگاهی از آسمان خیالم
 
           به فراموشی سپرده می شد!

 ولی وقتی بــروی !

شاید باور بی تـــو بودن ، نگاه سرد مرا به مهربانی یک دوســت
 
بیشتر آشـــنا کــند.

گاهی سکوت بیانگر تمام دردها میشود


        چرا فکر کردم مرا
                  با سخن گفتن بیش مهرت میشود؟

       
                       دیگر هرگز لب از لبم باز نمی شود...

 

در میان مزرعه های طلایی گندم

مترسکی با لبهایی خندان ایستاده است

لباسش نه وصله دار است و نه مغزش پوشالی

مترسک  خائن با کلاغ ها طرح دوستی ریخته است

خوشه های طلایی گندم در آتش دو رویی نگهبان خویش می سوزند

فصل دروی گندم ها و حاصلش نانی که به سفره من و تو می آید

تکه نانی خشک در دست کودکی بی پرواست

کودک درد گندم ها را می فهمد

مترسک را به دار می آویزد

صدای نحس کلاغها به گوش می رسد

کلاغ ها به سوی مزرعه ای دیگر می روند و بر سادگی مترسک قاه قاه می خندند

اینگ خوشه های گندم با پرچم سفیدی که نماد صلح است

طلایی تر به چشم می آیند

فصل دروی  گندم ها و تکه نانی که طعم آزادی می دهد !

 

در کلاس روزگار . درس های گونه گون هست .

درس دست یافتن به آب و نان! درس زیستن کنار این و آن .

درس مهر

درس قهر

درس آشنا شدن

درس باسرشک غم ز هم جداشدن .

در کنار این معلمان و در س ها

در کنار نمره های صفر و نمره های بیست

یک معلم بزرگ نیز .

در کلاس هست و در کلاس نیست!

نام اوست( مرگ )

و آنچه را که درس می دهد (زندگی) است

 

دوستت دارم هایت را باور دارم

مانند امضاهای آخر نامه ات

که میگفتی از خون است

اما طعم انار می داد

=-=-=-=-=

روزای خیلی طلایی یادته؟

روزای ترس از جدایی یادته؟

دست گرمت تو زمستون یادته؟

شونۀ من زیر بارون یادته؟

دستاتو میخوام بگیرم یادته؟

راستی من بی تو میمرم یادته؟

پیش هم بودیم نذاشتن

اونا رو دوست نداشتن

چیزی خواستیم از خدامون

مستجاب نشد دعامون

چشممون زدن حسودا

چشمامون شد مثل رودا

+نوشته شده در چهارشنبه 18 آذر1388ساعت20:45توسط راحیل | |

بازم شب شدو این دل بیقراره

دلم طاقت دوریتو نداره

ببخشید عاشق پراشتباتو

به قلب خسته جون بده دوباره

آخه چطور دلت اومد تنهام بذاری

تو بازی زمونه جام بذاری

تو بی من بری من بی تو میمیرم

آخه شده بودی عزیزترینم

شب ومنم و منو ابر پاره پاره

آسمون داره واسم یه ریز می باره

رفتی وحالا اشک خیسا ابراگریه اتو یادمن میاره

یاد چشات داره منو دیوونه می کنه

اون غصه هات داره منو هم خونه میکنه

دل میگه طاقت موندن نداره دیوونه یه بیقراره

 

Image and video hosting by TinyPic

 چگونه بنویسم وقتی اشک هایم کلمات را در هم می کنند تا دست هایم از جدایی

   سخن به میان نیاورند و وقتی چهره معصوم تو در ذهنم هزاران بار ترسیم می شوند

مانع از حضور کلمات تلخ شود.

امیدم نگو این آخرین دیدار است و دیگر چشمانم از شرم نگاه تو زمین را محرم  نمی داند

نگو پس از این در حضور هرزه نگاههای غریب آشفته چشم به آسمان باید بدوزم.

نگو که باید سنگین تر از همیشه غصه به دوش بکشم و با هزاران زحمت تکه پاره های

قلبم را با تاری از امید به بازگشت پینه کنم.

وقتی نیستی شب نا تمام غصه هایم هرگز سحر نخواهد داشت حتی اگر به وسعت دریا

اشک ریزم و به تعداد قطره های الماس آسمان شب در برابر خالق یکتا سجده کنم.

 

 
 
می ترسم از روزی که نامم در میان هق هق گریه هایت شب آویز رویا شود.

می ترسم از روزی که عشق بی بال و پر شود  بمیرد در میان انبوه دلدادگی هایت.

چه معصومانه بخشیدم دلم را بی آنکه لحظه ای در نگاهت تامل کنم. بی آنکه باور کنم

                         عشق معنی مبهم فاصله هاست

خسته ام !خسته از شعری که زمان برایم سرود.خسته از عشقی که تا ابد نثار تو خواهم کرد.

از ناله های شبانه ام  از عطش نگاهی که بی پروا در چشمان سیاهت سرد و خاکستر شد......

من سال هاست که می سوزم از این دلدادگی. نمی دانم برای بودن در کنارت به پای کدام واژه بیفتم.

کاش می دانستم کدامین جمله می تواند آتش عشق را در وجودت شعله ور کند.

     کاش.....ای کاش می توانستی ببینی که من هنوز هم با تو هستم!!

 

بزار خيال كنم هنوز ترانه هامو مي شنوي

هنوز هوامو داريو هنوز صدامو مي شنوي

بزار خيال كنم هنوز يه لحظه از نيازتم

اگه تموم قصمو هنوز ترانه سازتم

بزار خيال كنم هنوز پر از تب وتاب مني

روزا به فكر ديدنم شبا   پرازخواب مني

بزار خيال كنم تودلتنگيات غروب كه مي شه ياد من ميوفتي

تويي كه قصه ي طلوع عشقو گفتيو دوست دارمو نگفتي

بزارخيال كنم منم اونكه دلت تنگه برات

اونيكه وقتي تنهايي پر مي شي از خاطره هاش

اونكه هنوز دوسش داري اونكه هنوز همنفسه

بزار خيال كنم منم اونيكه بودنش بسه

دوباره فال حافظو دوباره تويه فالمي

بزار خيال كنم بزار اگر چه بي خيالمي

بزار خيال كنم تودلتنگيات غروب كه مي شه ياد من ميوفتي

تويي كه قصه ي طلوع عشقو گفتيو دوست دارمو

 

 

+نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت15:56توسط راحیل | |

بنام آنکه دوستی را در لبخند و جدایی را در اشک آفرید

نام نوشته:آوای دل شکسته

موضوع:دعوت به عشق و زندگی

نویسنده:تنهای تنها

خواننده:هرکه از عشق بداند عاشق نشود

"هنوزم کگل کلام شرم اولین سلام"

اگر چه خاموشم تو مپندار که نمی سوزم این خاموشی آه تنهایی من است

...وروزی خواهم آمد و دست های سر از کینه ات را گرۀ محبت خواهم آموخت،

روزی که گل های تشنه قلبم با مروارید اشک هایت آبیاری شوندآن روز،روز وصال

من و توست؛حال که با قلبی شکسته از تکرار خاطرات گذشته با ربودن دست

به قلم عشق شدم ندانسته به کجا و ندانسته به چه کسی شروع کرده ام به

نگارش...شاید از کلام من کسی به به دنبال آن آید و مرغ عشقی را که چندی در

قفس زندانی کرده ام آزاد سازد...حال قطرۀ اشکی را که عقدۀ هزاران بی وفاییست

بر روی کیبرد بی گناه روانه می کنم تا شاید جویباری پدید آید بین من و تو ؛

و تو ای کسی که می خواهی با قایقی از جنس محبت به دریای سرگردان و نا آرام

دل مابیایی تا جویباری پدید آید بین من و تو؛

تا با همدیگر به ساحل دوستی رویم

"تنهای تنها"

منظور"شاید دل سنگ کسی نرم شود به صدای عشق ابدی"

+نوشته شده در پنجشنبه 30 مهر1388ساعت9:7توسط راحیل | |